اصغر فرهادی هم همونطور که حدس میزدیم معروف شد. البته معروف بود، معروف تر!
جایزه ی خرس نقرهای جشنواره ی برلین رو بردن به هر حال افتخار خیلی بزرگیه …
(یه خورده چیزای بیشتر در باره ی اصغر فرهادی رو اینجا بخونید: http://www.roozonline.com/archives/۲۰۰۹/۰۲/post_۱۱۷۷۰.php)

برای موفق شدن در هر حدی باید با قوانین بازی اون محیط و جامعه آشنا بود و اونا رو رعایت کرد. شیخ اصغر فرهادی که فعلا ما این افتخارو داریم که یه چند سالی کارگردان گروه تاتر ما تو پلیتکنیک بوده (و شاید هم یه روزی اون به این افتخار کنه که کارگردان «ما» بوده تو اون گروه تاتر!..) یکی از کسایيه که حالا علاوه بر استعداد هنری و این چیزا با قواعد بازی تو ایران آشناست… و مهمتر از اون میتونه از شر ایرادهای فلسفی وارد به این بازیها خودشو خلاص کنه…
این همون چیزیه که بعضی وقتا آدما باهاش راحت نیستن. به هر حال هر کدوم از ما برای زندگی معمولی هم باید یک سری قوانينی رو تو جامعه رعایت کنیم. حد رعایت این قانونها البته شخصیه، و برای هر کس متفاوت… این همیشه یه سوال مهم بوده برای من که حد این قضیه کجاست که هم اصول اخلاقی و انسانی که بهشون اعتقاد داری رعایت بشن، وهم اون تاثیر و موفقیتی که میخوای حاصل بشه…
تو یه سری شرایط این تصمیم گیری خیلی مهم میشه، به خصوص وقتی آدما بزرگترن ( از لحاظ مقام اجتمأعی، و تاثیر گذاری، و …). مثلا، آقای منتظری که یک زمانی قائم مقام رهبری بود، در مقابل اعدامهای گروهی زندانیان سیاسی بعد از جنگ رسما مخالفت کرد و نهایتن «کمیتههای عفو» که با پا فشاری اون ایجاد شد، منجر به نجات افرادی از قبیل تقی رحمانی و خیلیهای دیگه از ملی مذهبیها شد. اما همین مساله باعث شد که از مقام نایب رهبری کنار گذاشته بشه…در صورتی که اگه میموند و رهبر میشد، شاید تا الان تونسته بود بیشتر مفید باشه.
به هر حال، داستان درباره ی اصغر فرهادی بود که انتخاب هاش تو زندگی حرفه ای و رعایت قواعد بازی، جوری بوده که تونسته به سرعت راه خودشو باز کنه، و لیاقتشم البته داره.
اما، فرهادیهای دیگه هم تو راه هستن، و من شدیدا معتقدم که بین اونایی که من میشناسم، هستن کسایی که لیاقتشون بارها بیشتر از این «میلیونر زاغه نشین» سازها هستش. امیدوارم که یه روزی تو کودک تاتر، اون بالا ببینیمشون.
وااای اومدم بنویسم که چرا آپ نمیکنید ! دیدم پست جدید نوشتین ذوق زده شدم ، هول شدم اومدم اول کامنت بذارم !!!
توسط: iamneda در مارس 1, 2009
در 4:53 ق.ظ.